محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )
1575
تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )
اخبار مسلمه و عمر بن هبيرة الباهلى و چون مسلمه از كار آل مهلَّب بپرداخت ، يزيد بر او نامه كرد كه به خراسان اندر اميرى فرست تا با كارداران يزيد بن المهلَّب شمار كند و امانتها و وديعتهاى ايشان را طلب كند . پس مسلمه ، سعيد بن عبد العزيز بن الحارث بن الحكم را بفرستاد ، آنكه او را سعيد خذين [ در هر دو نسخه : خزين ] لقب كرده بودند ، و مردى بود از بزرگان بنى اميّه ، و نسب او سعيد بن عبد العزيز بن الحارث بن الحكم بن [ ابى ] العاص بن اميّه ، ليكن نه مردى امير بود . مردى بود متنعّم و هميشه ديبا و خزّ و حرير پوشيدى و به نعمت اندر خو كرده بود ، چنان كه مهترزادگان و خداوندان نعمت باشند . و مسلمه دختر او را به زنى داشت . خواست كه او را بر كشد تا او را نيز اندر ملوك بنى اميّه نامى باشد ، او را اميرى خراسان داد . پس نخستين روز كه به مرو اندر آمد ، سپاه خراسان پيش او باز شدند . و او به عمارى اندر نشسته بود و جلالى ( ؟ ) ديبا از بر فروهشته . پس مردمان را آن ناخوش آمد و گفتند : اين چه اميرى است كه به شهر اندر همى آيد چون زنان اندر عمارى نشسته ، و روى به كس ننمايد . پس چون به شهر اندر آمد ، بار داد . جامه هاى ديبا و خز پوشيده داشت ، و پيراهنى پرنيان و قباى ديبا ، و مردمان خراسان آن رسم نشنيده بودند . و از هر شهرى از خراسان و ما وراء النهر مهتران به سلام آمدندى ، و او را بر آن زينت ديدندى و بر آن فرشهاى ديبا نشسته . بيرون آمدندى و گفتندى : اين خود كيست كه بر ما امير كردند ، و به زبان پارسى او را سعيد خذين [ هر دو نسخه : خزين ] خواندندى . و همه اهل يزيد بن المهلَّب و عمال او را به خراسان گرد كرد و مصادره كرد و با همه هفتصد هزار درم باز بريدند . و از ايشان [ خود ] كس بود كه هزار هزار درم بتوانستى ستدن . مردمان بدين نيز بر او افسوس كردند و گفتند : خذين را با درم ستدن چه كار است ؟ ! و او غزو نكردى ، و تركان ما وراء النهر آگاه شدند كه او چنين نرم است . دلير شدند ، و يكى مهتر از ايشان بيامد ، نام او كورصول با سپاه بسيار ، و به سغد آمد ، و سغديان باز مرتد شدند و از آنجا آهنگ بخارا كردند . خبر به خذين آمد . مسيّب بن بشر الرّياحى [ 354 a ] را بفرستاد با چهار هزار مرد .